الشهيد الثاني (مترجم: مجد الادباء خراسانى)

127

مسكن الفؤاد (تسلية العباد) (فارسى)

صلى الله عليه و آله - شنيد و بيرون آمد و خداى را حمد نمود و ثنا گفت و فرمود : « اما بعد ، ايها الناس ان الشمس و القمر آيتان من آيات الله عز و جل لا ينكسفان لموت احد و لا لحياته فاذا رأيتم ذلك فافزعوا الى المساجد » و دمعت عيناه فقالوا تبكى و انت رسول الله ؟ ! فقال « انما انا بشر تدمع العين و يفجع القلب و لا نقول ما يسخط الرب و الله يا ابراهيم انا بك لمحزونون » . « 1 » « اما پس از حمد و ثناى الهى اى مردمان ! بدرستى كه آفتاب و ماه دو نشانند از نشانهاى خداى تعالى و براى مرگ و زندگى كسى منكسف نمىشوند ؛ و چون كسوف آفتاب و خسوف ماه را ببينيد ، پناه به مساجد ببريد و نماز آيت بگزاريد . پس از اين فرمايش هدايت آرايش ، بر ابراهيم - عليه السلام - گريست . گفتند : اى پيغمبر خداى ! آيا مىگريى بر فرزند خود و تو پيغمبر خدايى ؟ فرمود : من بشر هستم ، اشك جارى مىشود ، و دل به درد مىآيد و نمىگوييم آنچه ناخوش مىدارد و به خداى قسم اى ابراهيم ما بر تو محزونانيم . » و از خالد بن معدان است كه گفت : چون ابراهيم عليه السلام - فرزند رسول خداى - صلى الله عليه و آله - ارتحال نمود ، آن حضرت گريست . گفتند ، آيا مىگريى اى پيغمبر خداى ؟ فرمود « ريحانة وهبها الله و كنت اشمّها » « دسته ريحانى بود كه خداى تعالى او را بخشيده بود و من او را مىبوييدم . » و فرموده است : آن حضرت - صلى الله عليه و آله - روزى كه ابراهيم - عليه السلام - وفات يافت « ما كان من حزن في القلب او في العين ، فإنما هو رحمة و ما كان من حزن باللسان و باليد فهو من الشيطان » « 2 » « آنچه از اندوه ، اثرش در دل و چشم پيدا مىشود ، رحمت و رقت است و آنچه از اندوه اثرش به زبان و دست جارى مىگردد ، از شيطان است . » و زبير بن به كار روايت كرده است كه چون پيغمبر خداى - صلى الله عليه و آله - جنازهء ابراهيم - عليه السلام - را بيرون آورد ، بيرون شد و همى رفت تا بر قبر ابراهيم نشست و پس از آن نزديك رفت و چون ديد در قبرش نهادند ، چشمهاى مباركش اشك آلوده

--> ( 1 ) الكافى 3 : 208 ؛ صحيح البخارى 2 : 42 و 48 ؛ صحيح مسلم 2 : 628 و 630 . ( 2 ) الجامع الكبير 1 : 709 .